اول از همه لازم است تولد دو نفر از دوستان عزیزم را تبریک بگویم: خشایار و مریم نبوینژاد. اولی که انشالله معرف حضورتان هست. چندبار در لینکدونی به او لینک داده و با نوشتههایش از دیرباز کیف فراوان علمی و فرهنگی کردهایم. جدیدا هم عضو فرندفید شدهاست و ساب کردنش از اهم واجبات است. دومی نیز دوستی است که هر چند با او صحبت نکردهام ولی از دیرباز خوانندهاش بودهام و خصوصا از این پست او بهرهها و سودها بردهام. امروز دنبال حسابش در فرندفید میگشتم که پیدا نشد که نشد!
دوم اینکه قسمت لینکدانی وبلاگ من که چند وقتی است قاط زده و سر کار نیست انشالله بهزودی دوباره با انرژی بیشتر سرکار میآید. البته انشالله!
سوم اینکه بنده مدتی است به سر مبارکم زده است که به زبان ادبی-هنری-فرهنگی بنویسم و این نوشته هم از این حوس اخیر مستثنی نیست که امیدوارم بر من ببخشایید.
چهارم اینکه این دوران آکبندی مغز محترم من نیز به سر آید و مطلب جدید دوباره آید انشالله!
پنجم اینکه تمام «انشالله»های این نوشته را با لهجه عربی غلیظ بخوانید.
ششم اینکه احساس میکنم در مورد این دو دوست عزیز که امروز تولدشان است کم گفتهام. خوب حق هم دارم. با خشایارخان که تازه آشنا شدهام و مریم خانم را هم که فقط از وبلاگش میشناسم. در وبلاگ محترمه ایشان نیز که نه خبری از ایمیل بدردبخور( منظور ایمیلی که بشود با آن چت نمود) هست و نه هیچ نوع وسیله ارتباط دیگری(در اینجا منظور فقط و فقط چت است.) اگر دوستی از رفقا به ایشان دسترسی دارد اظهار ارادت فراوان نموده و لینک این مطلب را ارسال نماید( رونوشت به خشایارخان)
هفتم اینکه …
اکتبر 17, 2008 روی 4:03 ق.ظ
سپاسگزارم آقای شوقی! شرمنده کردید. جدی میگویم. نشانی چت کردنی را برایتان را می فرستم.